قیصر در شعر و ادب انقلاب تا لحظه آخر کم نیاورد

قیصر چند دهه در عرصه شعر و ادب انقلاب تا لحظه آخر کم نیاورد. با وجود کسالت و مریضی پویا بود هیچ وقت فکر نمی‌کردی که قیصر حرفش تمام شده است. ما انعکاس انقلاب و جنگ را در شعر قیصر می‌بینیم. دوره تغییر و تحول و توسعه سیاسی را داریم باز هم انعکاسش در اشعار او هست.
خبرگزاری فارس: داوودی: قیصر در شعر و ادب انقلاب تا لحظه آخر کم نیاورد
ادامه نوشته

شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی

*شهرام ابهری


دوران با شکوه شاهان صفویه  از این جهت  است  که مذهب  رسمی کشور در آن روزگار  شیعه اثنی عشری شد، وعلمای دینی و روحانیت متفکر ،فرصت ومجالی یافتند ، تا اندیشه ها وتفکرات  اسلامی  را منشاءترقی ، عمران ، آبادی و عظمت کشور با  همیاری وهمکاری  وهمت  تمام اقشار جامعه ، بسیج  کنند  وشیخ بهایی ؛ یکی از پرچمداران اصلی واساسی  آن دوران طلایی است .
شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی
ادامه نوشته

پشتوانه زبان؟

دستور زبان

مبنای هر زبان بر روی اصول و قواعد مخصوصی است که اهل زبان در محاورات خود از روی قریحه و بی آن که خود متوجه باشند عموما رعایت می کنند . اما در پاره یی از زبان ها این اصول را مدون ساخته و دستوری برای آن به وجود آورده اند ولی در بعضی دیگر چنین اقدامی نشده است . نکته ی مهم این جاست که اگر زبانی دارای قواعد مدون و منظمی باشد می توان آن را به آسانی  فرا گرفت . چنین زبانی در سایه ی قواعدی که دارد می تواند در مقابل تحریفات و مداخله های ناروا که ممکن است از خارج آن را تهدید نماید مقاومت کند ، اما زبان بی دستور این مقاومت را ندارد.

ادامه نوشته

کارگاه آموزشی نظریه و
روش تحقیق در ادبیات تطبیقی
 
ادامه نوشته

   * عطر دستانت

  * حبيب الله بخشوده دبیر دبیرستان های ایلام

بعدازاين سوززمستاني بهاري مي خرم    

 مي فروشم برف ها را ، جويباري مي خرم

تا ببويم عطردستانت دراين سال سياه

ازجوال نابرادرها غباري مي خرم

گاهي ازبس جذبه ي چشمت فريبم مي دهد

ازلب سبز آبي دريا بخاري مي خرم

هرقراري باتو مي گذارم يادت مي رود

جاي توباشم به هرقيمت قراري مي خرم

ناخنت پرده دري كرد وزچنگت فاش شد

رازمن يادت بماند تا سه تاري مي خرم

سود وسرمايه نمي دانم چه دارم درجهان

هرچه دارم مي فروشم ، هرچه داري مي خرم

داستانک  

    ▪   دزد با وجدان!

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.